تبليغاتX
۩۩ وبلاگ شخصی سید حسین امامی تفتی ۩۩ - 126- همهمه اشباح در كاخ گلستان

سه شنبه شانزدهم بهمن 1386

126- همهمه اشباح در كاخ گلستان

*ارگ تهران
كاخ گلستان در قلب ارگ قديمى تهران و درحقيقت تنها بخش باقى مانده از ارگ تاريخى تهران است. تاريخ ساخت و پيدايش ارگ به زمان صفويه درحدود سال هاى ۹۰۳ تا ۱۱۱۳ خورشيدى برمى گردد و به قولى در زمان شاه طهماسب اول تأسيس شده است. ارگ در زمان كريم خان زند بازسازى شد تا آنكه شمشير آغا محمدخان قاجار دولت شاهان زند را به زير آورد و از آن زمان به بعد كاخ گلستان محل اقامت و سكونت شاهان قاجار شد. حتى نخستين شاه قاجار ردى از كينه اى كه از شاهان زند در دل داشت را در حافظه اين كاخ باقى گذاشت. هنگامى كه دستور مى دهد جنازه كريم خان زند را از شيراز به تهران آوردند و در كاخ گلستان در معبرى كه محل عبور بود زير خاك كردند، با اين حال اين كاخ براى كينه و خشم شاهان قاجار چندان سرسپردگى نداشت آن هنگام كه بارديگر در زمان پهلوى، استخوان هاى شاه زند از كينه آغامحمدخان خلاصى يافت و به قم منتقل شد. با اين حال ناصرالدين شاه خانه زاد ترين شاه قاجار در كاخ گلستان بود و در زمان خود بيشترين تغييرات را درمجموعه گلستان ايجاد كرد. در بيش از يك سوم فضاى ارگ، دارالحكومه و محل زندگى شاه قرارداشت.
خانه شاه نيز در حقيقت الگويى بزرگتر اما شاهانه از سبك غالب خانه هاى ايرانى يعنى اندرونى و بيرونى بود. بخش بيرونى شامل دو بخش يعنى حياط دارالحكومه يا ديوانخانه و باغ مربع شكلى به نام باغ گلستان بود. در شرق دارالحكومه و شمال باغ گلستان فضاى اندرونى قرار داشت كه حياطى بزرگ بود و زنان شاه كه بسيار نيز بودند در آن زندگى مى كردند، عمارت خوابگاه شاهى نيز در اين قسمت قرار داشت. اين مجموعه در دوره پهلوى تخريب شد و به جاى آن ساختمان كنونى وزارت اقتصاد و دارايى ساخته شد. اما حياط تخت مرمر يا دارالحكومه محل تاجگذارى و بر تخت نشستن شاه و همچنين برگزارى مراسم بارعام و يا سلام نوروزى بود. با اين حال فضاى باغ گلستان بيشتر دراختصاص اندرون شاهى بود و ملاقات هاى خصوصى، جشن ها و بزمهاى شبانه دربار در اين مكان برگزارمى شد.
برآيند تمام اين رفت و آمدها و فراز و فرودها تاريخ چهارصدساله كاخ گلستان است كه آثار متنوعى از معمارى، شيوه هاى زندگى، حكومت و بده و بستانهاى مملكتى را از زنديه تا پهلوى در خود جا داده است.
*تخت
قد موافق او بر نشيب تختش راست‎/ سر مخالف او بر فراز دار آونگ. مرغوبترين مرمر معادن يزد در آن زمان پذيراى مته و قلم هنرمندانى بود كه در حقيقت مى بايستى بر تخت شاهان ايران، ادبياتى از همان قسم را نيز حك مى كردند. تخت سترگ و پرهيبت از مرمر كه بر شانه فرشتگان و سربازان حمل مى شود روزگارى ميعادگاه بارهاى سلام و جايگاه شاه در برابر درباريان و وزير و صدراعظم ها بوده است. هم اينك اين تخت در تالار سلام نگهدارى مى شود و در پس سالها همهمه و جبروت شاهى هر از چندگاهى قدم هاى غريبه اى كه به سالن قدم مى گذارد، سكوت معاصر فضاى تالار را مى شكند. نگاه ها به سرعت در چند دقيقه بر گرد تخت فيل پيكر مى گذرند. اشعار به شيوه نگارش در هم و پيچيده نستعليق فارسى كمتر در حوصله تأمل يك ايرانى معاصر است. شايد هم كسانى وارد اين تالار مى شوند و دقايقى را به همراه تخت به احترام سكوت مى كنند. تخت مهمترين نماد و نشانه حكمرانى ايرانى است. پر جلال و هيبت است، هركسى كه در برابرش بايستد را به سكوت و كرنش وامى دارد، آنها كه بر اين تخت جلوس كرده اند رفته اند اما تخت همچنان و همواره برجاى خود ايستاده است. شايد همچنان با نشانى از مرغوبترين سنگهاى معادن يزد.
*اندرونى ها و بيرونى ها
كاخ گلستان تقريباً مشتمل بر ۱۴ تالار و موزه است. تالارهاى آيينه، سلام، الماس، عاج، ظروف، حوض خانه، خلوت كريمخانى، عمارت بادگير، عكس خانه، كاخ ابيض، عمارت برليان، نگارخانه، موزه مخصوص و درنهايت شمس العماره كه اگرچه مدتهاست همچنان در دست تعمير و مرمت است اما همچون نگينى در ضلع شرقى كاخ گلستان قراردارد.
با اين حال دنياى شاهان و دربارها تنها تخت ها و نشيمن گاهها نيست. پس از تالار آيينه و سلام، تالار عاج و حوض خانه پذيراى نفيس ترين تابلوهاى نقاشى در قرن ۱۹ ميلادى هستند. نخست در نگارخانه حوض خانه در محاصره تصاوير متعدد و پرتره هاى شاهان، شاهزادگان و امراى قاجار قرار دارد، پرتره مظفرالدين شاه قاجار سالشمار سال هاى كودكى تا سالخوردگى او به قلم نقاشان معاصر اوست.
هر يك بر زير نقش هاى خود در گوشه اى نوشته اند «قلم اين كمترين» اما گويا روح همين نقاشباشى هايى كه خود را در حضور شاهان بايستى كمترين خطاب مى كردند امروز بر تمام نقش صورت شاهان در آن فضا غلبه دارد. هرچند كه جز تاج و شمشير و قد و بالاى شاهان سوژه اى براى نقش خود نداشته اند، اما بخشى از تصوير غالب زمانه، خود را براى آيندگان به ميراث گذاشته اند. از جمع اين همه شاه و شاهزاده كه فراغت حاصل كنيد راهرويى باريك اما شما را به دنيايى متفاوت پرتاب مى كند. سرايداران، نوازندگان، حكيم باشى ها، دامنه هاى دوشان تپه و شميرانات، در پاى آنها، امضاى صنيع الملك غفارى (عموى كمال الملك)، آبرنگ و كتان را از خلوت انحصارى شاهان و هواى متراكم اتاق هاى اشراف زادگان به متن ساده زندگى مردم كوچه و بازار مى برد، به قصبه كوچك تهران در پاى كوه هاى پوشيده از برف البرز، اتاق هاى كاه گلى و حكيم باشى ها و خيل بيماران، خريد و فروش هاى سرپايى مردم كوچه و بازار و يا دو زن پير و جوان كه نگاه هاى درمانده و مشتاقشان به دهان رمال پير دوخته شده. سپس كمال الملك با شيوه اى بديع اختصاصى ترين بازخورد نقاشى هاى خود را در بيننده دارد. هنرى كه هيچ شباهتى به نقش هاى تصنعى چهره هاى سرپا ايستاده و نگاه هاى خشك شاهان دربار ندارد. برجسته ترين نقاش معاصر ايرانى از كاشان به دربار ناصرى و سپس در موزه هاى اروپا تجربه مى اندوزد. اين سفر به روستايى در نيشابور براى هميشه پايان مى پذيرد، اما در حقيقت رد پاى منازل مختلف و توقفگاه هاى متفاوت اين سفر كليد واژه اى غنى براى پژوهش در هنر و شكل گيرى استادان برجسته آن مى تواند باشد.
حوض خانه ديگر تالار مجاور است كه آثار نقاشانى چون سيمون ون گلزبر و آيوازفسكى تا مجسمه هاى برنز عثمانى و شاهان قرن ۱۹ اروپا و پيشكش هاى آنها به دربار ايران به نمايش گذاشته شده. اينجا تنها جايى است كه دربار و انعكاس هنرى آن از انحصار شاهزادگان مرد درمى آيد و ملكه هاى اروپايى تمام قد در چند گالرى ايستاده اند.
برودت هوا در عكسخانه به سرداب هاى قديم مى ماند. با اين حال در آن زمان حكم حوضخانه اى را داشته كه در كنار چهار بادگير ديگر هواى عمارت بادگير را براى تابستان هاى شاه خنك مى كرده است. عكسخانه معاصرترين و مدرن ترين حكايت تاريخ تصويرى ايران قاجار است.
ناصرالدين شاه كه گويا خود عكاسى نيز مى كرده است، به كار عكاس باشى ها علاقه زيادى داشته. در برخى تصاوير قلم شاه نام افراد را آورده است. در تصويرى كه از غلام زادگان دربار گرفته شده پسربچه اى فلش خورده است با اين عبارت: «پس از دزديدن جواهرات تخت طاووس، سرش را بريدند.»
اين بار زنان دربار قاجار با فراغت تمام روبه روى دوربين نشسته اند، اما عكس ها تنها از شاه و مليجك و غلامان و امراى دربار نيست. هيزم شكن هاى تهران، مراسم تعزيه در تكيه دولت، فرار يك خانواده درويش از قحطى، سربازان، حكيم ها، دلقك ها و در عكسى هم كه ناصرالدين شاه خود مرقوم كرده: «عجيب الخلقه هاى دربار.»
حياط كاخ گلستان پوشيده از برف زمستان تهران است، نيمكت ها كه يادگار همان دورانند خالى هستند و هنوز برخى فرشتگان برنزى سال هاست كه چراغ هاى روشنايى را بردوش خود نگه داشته اند. اما در حقيقت هنوز در تالارها، حوضخانه ها، اتاق ها و اندرونى ها و بيرونى هاى اين كاخ همهمه اى برپاست. همهمه اى كه به راحتى مى تواند صداى آن را شنيد حتى اگر تنها سنگ قبر چند تنى شاه در خلوتخانه كريمخانى آرميده باشد.
با اين حال برآيند تمام يادگارها و نشانه هاى گلستان حكايت ميراث گذشتگان است. اگرچه تنها پرتره اى كه شما را در مقابل، به احترام و تواضع متوقف مى كرد، پرتره اميركبير در ميان شاهزادگان و درباريان بود اما كاخ گلستان ردپاى ظريفى از حكايت اولين قدم هاى مدرنيسم به سيستم استبداد زده ايران نيز دارد. شاه، خود قلمى هم زده است و چند نقاشى با مداد به امضاى ناصرالدين شاه هست به جز آن كه ماشين عكسبردارى نيز جزو ديگر علاقه مندى هايش بوده است. مجسمه برنز عباس ميرزا ما را به نشانه هاى پراكنده اى از افتخارات سال هاى دورتر مى برد اما سفرهاى ناصرالدين شاه به اروپا حكم گشايش دروازه اى به جهان خارج را داشته است. اگرچه داستان اميركبير در همين فضا تصويربردارى شد اما همهمه درون تالارهاى كاخ گلستان شاه را به تنهايى مقصر نمى داند بلكه از همهمه استبداد زده اى مى گويد كه شاه تنها در اتاق ها و سرسراهاى آن رشد مى كرد و زمانى در آن حكم مى راند.
نوشته شده توسط سید حسین امامی تفتی در 9:41 |  لینک ثابت   •