تبليغاتX
۩۩ وبلاگ شخصی سید حسین امامی تفتی ۩۩

سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386

پنجره ای رو به خانه پدری

روضه خوانی امسال هم تمام شد

تو این دو روز با همه خستگی هایش ، به یاد گذشته ها افتادم

گذشته هایی با همه تلخی ها و شیرینی هایش...

نوشته شده توسط سید حسین امامی تفتی در 8:12 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم بهمن 1386

121- یا زینب

 

چه دشوار است پیمودن به هجران تو منزل ها...

 

 

 

نوشته شده توسط سید حسین امامی تفتی در 21:21 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم دی 1386

105- روز عاشورا

روز عاشوراست امروز

کربلا غوغاست امروز

روز عاشورا روضه خواندن نمی خواهد

اگر شیعه باشی و روز عاشورا دلت غمگین نشود

وقت آن است که به خودت شک کنی

نوشته شده توسط سید حسین امامی تفتی در 11:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم دی 1386

104- لا یوم کیومک یا اباعبدالله

یا حسین
نوشته شده توسط سید حسین امامی تفتی در 11:43 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم دی 1386

کیست مرا یاری کند

تا به حال از خود پرسیده اید

سه روز آب نخوردن

فکر کردن به پایان ماجرا

جنگ با لشکری چند برابر

از دست دادن یک یک یاران

توانی برای جنگ کردن می گذارد یا نه؟

پس حسین با چه نیرویی جنگید

آن هم نه تا آخرین نفس

بلکه از قتال دست کشید به خاطر رضایت او

درست مثل آمدنش که به خاطر او بود

و به خاطر همین او

زنان و دخترانش را به اسارت داد

چیزی که در آن عصر عاشورا به حسین توان قتال داد

همان عشق به او بود

عشقی که تا شام به درازا کشید

و تا کلام او را در طشت طلا نخواند

آرام نگرفت

« ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا »

و حنجره حسین هنوز ندا می کند:

« هل من ناصر ینصرنی »

نوشته شده توسط سید حسین امامی تفتی در 23:44 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم دی 1386

غایب حاضر / 1

تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.
«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند.

آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را.

 وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي.

جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...


و اينك اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي كنيم.

نوشته شده توسط سید حسین امامی تفتی در 0:42 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم دی 1386

حسینیه بازار بوی کربلا می داد

تابستون بود. همچی که بوی محرم می زد تو فضا دل ما بچه های اون موقع هم می رفت. یکی زنجیر می خرید. یکی لباس مشکی. شال سبز هم بازارش گرم بود. شبای تابستون با موتور یا پیکان مشکی که الان اسقاط شده ، خودمونو می رسوندیم حسینیه بازار تا نماز جماعت حاج شیخ جواد رو از دست ندیم. اگه یه ذره دیر از شهرک راه می افتادیم به نماز مغرب که سر وقت اقامه می شد ، نمی رسیدیم.

TinyPic image

 مرد نورانی که با گذشت سالیان زیاد از عمر پربرکتش همچنان نقطه امید تفتی هاست و نفس گرمش همچنان زینت بخش مجالس و محافل. اون سال ها به رغم اعتراضی که همیشه از جانب دیگر خطبای تفت عنوان می شد ، حاج آقای حسنعلی بعد از نماز تو حسینیه امام منبر می رفتند و با بیان بی ریای خود مردم را به سمت اهل بیت رهنمون می شدند.  یادم نمی ره چه صفایی داشت.  زیلوهایی که سال ها زیرانداز عزاداران حسینی بود و وقتی تو نماز به سجده می رفتیم انگار بوی بهشت می داد.  نوای گرم اذان امیر صمیمی و روضه های سوزناک امام جمعه. تنها چای حسینیه که خدمتگذاران اباعبدالله الحسین زحمت پذیرایی با اون رو متقبل می شدند. سینی گردونی خلیفه رضا و گلاب دادن آقای آردی و دیگر عاشقان حسین فاطمه(ع). انگار همین دیروز بود.

 روضه که تموم می شد صدای آقای میرجعفری بود که از ته حسینیه بلند می شد و هیئات بازار بود که سنگین وارد می شد. هر سال با مداحی متفاوت  ولی آقای میرجعفری پای ثابت این هیئات بوده و هست انشاءالله. ما بچه ها هم هیئات جداگانه ای داشتیم که اول وارد می شد و می خوند و می رفت تا هیئات اصلی وارد بشه. صدای طبل مرحوم عزیز منطقی و حمل چرخ دستی اکو توسط مرحوم غلامرضا فلاح یادم نمی ره. چه شوری داشتیم وقتی هیئات باید به گرمسیر و سرده می رفت. یادش به خیر. چیزی که برای همه مون می مونه همین حضور در مجالس اهل بیت و مخصوصا ابی عبدالله است. چیزی که خیلی تو دلم جا گرفته اون سوز عصر عاشورا ، بعد از نخل برداری بود . روزی که اگه بی مداحی و روضه هم اشک بریزی جا داره. راستی روز عاشورا روضه خوندن هم می خواد؟ مگه میشه تو تفت بود و روز عاشورا به حسینیه بازار نرفت. هنوز سینه سیاه شده و پیرهن مشکی پاره شده از ضرب زنجیر هیئاتی ها یادمه. اونایی که اون جور سینه شون رو سیاه می کردن روسفیدی آخرت رو از حسین فاطمه انتظار دارند. چه اونایی که هنوز هستن و چه اونایی که پر کشیدن و رفتن. یاد مداح اهل بیت مرحوم مهدوی(کاکلی) هم به خیر. معلم ورزشمون بود و مداح هیئات برالسویه. محرم دیگری در پیش است . خداکنه کارایی نکرده باشیم که ابی عبدالله نخوان بیاییم تو مجالسشون...

نوشته شده توسط سید حسین امامی تفتی در 17:20 |  لینک ثابت   •