۩۩ وبلاگ شخصی سید حسین امامی تفتی ۩۩
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1381
الماس جاري
گويا زبان بي زبان واژه هايي
مثل غزل با شعر دلها آشنايي
من در حضور غيبتم محبوسم اما
تو در بسيط بحر اشعارم رهايي
بهتر بگويم، من زتو آكنده هستم
از جان به جز تو در تنم ني رد پايي
حس مي كنم بي تو غزلهايم عقيم است
كي مريم شعر مرا رخ مي نمايي
بايد غزلهاي غريبي گفته باشي
اينسان كه با فرهنگ دلها آشنايي
مي شد بميرم تا ز تو غايب نباشم
هم مي شود من زنده باشم تا بيايي
اي سبز باورتر، ز هرچه سبز روشن
اي آبي احساس اي رنگ خدايي
از شاهباز شعر چشمانت عجب نيست
كاينسان زپشت پرده هم دل مي ربايي
مثل سكوت بيستون، پرشور و زخمي
مثل صداي خسته فرهادهايي
«اي ناخداي باخداي» بحرپيما
در وادي حيرت چو خضر رهنمايي
نذر ضريح چشم تو الماس جاري
از چشم بيمارت نصيبم كن شفايي
زنجيره دلهاي عاشق فرش راهت
زيرا كليد قفل مشكلهاي مايي
مثل غزل با شعر دلها آشنايي
من در حضور غيبتم محبوسم اما
تو در بسيط بحر اشعارم رهايي
بهتر بگويم، من زتو آكنده هستم
از جان به جز تو در تنم ني رد پايي
حس مي كنم بي تو غزلهايم عقيم است
كي مريم شعر مرا رخ مي نمايي
بايد غزلهاي غريبي گفته باشي
اينسان كه با فرهنگ دلها آشنايي
مي شد بميرم تا ز تو غايب نباشم
هم مي شود من زنده باشم تا بيايي
اي سبز باورتر، ز هرچه سبز روشن
اي آبي احساس اي رنگ خدايي
از شاهباز شعر چشمانت عجب نيست
كاينسان زپشت پرده هم دل مي ربايي
مثل سكوت بيستون، پرشور و زخمي
مثل صداي خسته فرهادهايي
«اي ناخداي باخداي» بحرپيما
در وادي حيرت چو خضر رهنمايي
نذر ضريح چشم تو الماس جاري
از چشم بيمارت نصيبم كن شفايي
زنجيره دلهاي عاشق فرش راهت
زيرا كليد قفل مشكلهاي مايي
نوشته شده توسط سید حسین امامی تفتی
در 21:41 | لینک ثابت
•

